X
تبلیغات
"مفـــــــــشوی مـــــــــــن"

نوزاد

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی مورخ چهارشنبه 1393/02/03 |

ضرب‌المثل شماره‌ی هشت:

"میون این هیر و بیر / سفتو ره بیار، بچه ره بگیر"

میون: میان - وسط

هیر و بیر: درهم و برهم

سفتو: سبد

اتفاق افتادن عملی غیرمنتظره در اوضاعی مشوش و در هم و برهم. مثل بدنیا آمدن نوزادی در شلوغی بی‌حساب و کتاب یک خانه.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی مورخ شنبه 1393/01/30 |

باربد نامی جدید در موسیقی ایران است. خواننده‌ی جوانی که به‌تازگی اولین کار خود را با نام "دیگه دیره" با   آهنگسازی تورج شعبانخانی منتشر کرده، خواننده‌ای با صدایی متفاوت و دلنشین. 

بارد چند کار دیگر هم در دست تهیه دارد که به‌زودی روانه‌ی عرصه‌ی موسیقی کشور خواهد شد. ترنه‌ی زیبای دیگه دیره را می‌توان از وبلاگ مفشو به‌طور اختصاصی دانلود کنید 

دانلود آهنگ دیگه دیره با صدای باربد

متن ترانه‌ی دیگه دیره

هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستارست

هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوبارست
هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا میرزه
اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره، دیگه دیره
اما افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره
تا گلی از سر ایوان تو پژمرد و فرو ریخت
شبنمی غمزده از گوشه مژگان من آویخت
دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاست
دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاست
اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره، دیگه دیره
اما افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره

گفتنی است این ترانه قبلا توسط مهدی قربانی اجرا شده بود اما اجرای باربد به مراتب زیباتر است

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی مورخ یکشنبه 1393/01/24 |

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی مورخ شنبه 1393/01/09 |
منتشر شده در ویژه‌نامه نوروزی پاسارگاد

چرا باید در سال جدید اسب باشیم

من تصمیم گرفتم اسب باشم. اسب بودن بد که نیست خیلی هم خوب است. شاید بعضی‌ها خرده بگیرند که اسب حیوان است و ما انسان. مگر بزرگان نمی‌گویند انسان حیوانی است متفکر. خود استاد «آرنالدو هیگو» فیلسوف اهل «جزایر کوراکا» هم بر این نکته بسیار تاکید کرده است. حال که قرار است انسانی متفکر باشم چه بهتر که این حیوان اسب باشد و من با دلایل محکمه‌پسند این مهم را ثابت می‌کنم:

بتوانیم مانند اسب بدویم

همان‌طور که عالم و غیرعالم می‌دانند اسب دونده‌ی خوبی است. درست است که یوزپلنگ و چیتا وقتی شروع به دویدن کنند اسب در گرد و خاک تخته‌گازشان گم می‌شود اما انسان نمی‌تواند در گروه این دو حیوان قرار گیرد. زیرا اسب خصوصیات دیگری هم دارد که در این دو حیوان موجود نیست. باری، خوب است که انسان مانند اسب بتواند تند بدود. وقتی خیابان در ترافیک سردر گم، حتی نای نفس کشیدن هم ندارد، طرف می‌تواند سریع اتوموبیلش را جایی پارک کند و مثل اسب بدود و خود را به مقصد برساند. حال آمدیم طرف مثل ما ماشین نداشت. فرقی نمی‌کند اگر با تاکسی بخواهد برود یا اتوبوس، در ترافیک گیر می‌کند. چه بهتر که مانند اسب به‌تاخت به جای‌جای شهر سر بکشد. دویدن به همین چیزها ختم نمی‌شود. اگر کسی بتواند مثل اسب بدود به محض اعلام توزیع «سبد کالا» می‌تواند با سرعت هرچه تمام‌تر خود را به محل خوشبختی برساند. فرقی نمی‌کند؛ توزیع سبد کالا، توزیع اجناس تعاونی و ... . تازه؛ تند دویدن این مزیت را دارد که اگر طرف در محلی با هوایی مواجه شد که پس بود می‌تواند به طرفه‌العینی (همان چشم بر هم زدن خودمان) محل را ترک کند. نکته‌ی مهم‌تر این‌که دویدن برای سلامتی هم خوب است و آدم سالم هم کمتر مریض می‌شود و اسیر این پزشکان دلسوز و مهربان و ساده‌زیست نمی‌شود!

بتوانیم مانند اسب بار حمل کنیم

این بار می‌تواند شامل سبد کالا باشد. طرف می‌تواند سبد مذکور را روی دوشش گذاشته و از همان خصوصیت تند دویدن استفاده کند و شاد و خوشحال خود را به منزل برساند. حمل بارهای دیگر هم در این مساله صدق می‌کند. از جمله «بار زندگی» که حملش کاری بس مشکل می‌باشد و هر کس را یارای حمل آن نیست. اما اگر اسب باشیم و پاههای قوی داشته باشیم، حمل این بار چندان هم سخت نیست و در زیر آن نمی‌زاییم. مقوله‌ی سواری دادن به افراد هم در همین بحث به حساب می‌آید. در این زمانه که هر روزی یکی سوار سر آدم می‌شود چه بهتر که توانایی حمل او را داشته باشیم؛ درست مثل یک اسب واقعی. این‌طوری کسی که اسب بودنِ خودش را خودش انتخاب کرده پس می‌تواند سوارکارش را هم خودش انتخاب کند.

بتوانیم چموش باشیم

در قسمت قبلی گفته شد که می‌توانیم سوارکارمان را خودمان انتخاب کنیم. حال اگر چموش باشیم،  اگر سوارکارمان باب میل‌مان نبود می‌توانیم با دو الی سه حرکت بدن او را به زمین بزنیم و اجازه بدهیم شخص اصلح‌تری سوارمان بشود. حال که اسب شده‌ایم قرار نیست هر کس و ناکسی سوارمان بشود. کسی باید سوارمان بشود که کس باشد و سواری دادن بهش ملس باشد!

خوب بتوانیم پرش کنیم

این‌روزها آن‌قدر در زندگی چاله‌چوله‌های مختلفی – نمی‌دانیم از کجا – پیدا شده است که آدم چپ و راست در آن‌ها می‌افتد. از کوچک گرفته تا بزرگ. از عریض گرفته تا عمیق. اما اگر اسب باشیم می‌توانیم هر جا چاله‌ای دیدم، جستی بزنیم و از روی آن پرواز کنیم. اما این پرش‌ها باید حساب‌شده و هوشمندانه باشد. اگر حتی یک مثبت یا منفی در پرش کردن اشتباه کنیم، ممکن است به هنگام فرود آمدن در چاله‌ای فرود آییم و با مغز به زمین بخوریم. درست مثل این اسب‌های مسابقات پرش از روی مانع. اسب بیچاره ناگهان به سه مانع پشت سر هم می‌رسد. اما ناگهان قاطی می‌کند و مانع اول و دوم را می‌اندازد و روی مانع سوم، خودش و سوارکار را ناقص می کند.

گیا‌هخوار باشیم

با توجه به این‌که کم‌کم انواع گوشت، دارد از سبد خانواده کنار می‌رود بهترین راه برای زنده ماندن گیاه‌خواری است. از خوردن انواع سبزیجات گرفته تا کلم و هویج و شلغم و سیب‌زمینی و حتی پیاز. این همه خوراکی‌های خوشمزه! چرا باید گوشت بخوریم؟ با پولی که بابت یک کیلو گوشت گوسفند می‌پردازیم، می‌توانیم مقادار زیادی از سبزیجات مذکور را تهیه کرده و مانند اسب نوش‌جان کرده و جیک‌مان هم درنیاید. تازه این غذا سالم‌تر هم هست و شما را به افزایش قند خون و فشار خون و چربی خون و چاقی و اضافه وزن و هزاران بیماری رایج دیگر دچار نمی‌کند.

بتوانیم ایستاده بخوابیم

از آن‌جا که خانه‌ها و آپارتمان‌ها روزبه‌روز کوچک و کوچک‌تر می‌شوند، در آینده ممکن است متراژ آن‌ها از 35 متر و 20 متر به 5 متر و چهار متر هم برسد. این‌جاست که باید همه‌ی کارهای خود را ایستاده انجام دهید. از خوردن و خوابیدن و گلاب به رویتان قضای حاجت. اما برای خوابیدن پیشنهاد ما این است که به جای «اتاق خواب» از «کمد خواب» استفاده کنید. این کمد خواب می‌تواند چندمنظوره باشد. یعنی روزها لباس‌هایتان را در آن آویزان کنید و شب‌ها هم در میان لباس‌ها به خواب بروید. با این ترفند دیگر به لحاف و پتو هم احتیاج ندارید. تازه اگر بخواهید از لحاف استفاده کنید چگونه می‌خواهید آن‌را در خواب نگه دارید؟ اگر از لباس‌های آویزی به جای پتو استفاده کنید در هزینه‌ها هم صرفه‌جویی کردید و دیگر احتیاجی به خرید سرویس خواب ندارید.

نجیب باشیم

در عین چموش بودن، نجیب هم باشیم. هر چند که تا همین الان هم بسیار نجیب بوده‌ایم. اما اگر اسب شدیم باید نجیب بودن‌مان حفظ کرده و صدالبته بیشترش هم بکنیم. شاید بعضی‌ها کم بیاورند و خجالت بکشند. هر چند بعید می‌دانیم.

من که همین الان رفتم اسب بودن را تمرین کنم. شما چطور؟

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی مورخ پنجشنبه 1392/12/29 |