
ولخرجیهایم در نمایشگاه کتاب کرمان باعث شده که این آخر ماهی حسابی هشتم گره نهم باشد. خیلی وقتها دست خودم نیست. کتاب که میبینم شل میشوم. نه اینکه آدم کتابخوان حرفهای باشم. اتفاقا اصلا حوصلهی خواندن کتابهای قطور و 500، 600 صفحهای را ندارم. به همین خاطر کتابهایی که میخرم تعداد صفحاتشان از 100، 120 تجاوز نمیکند. شاید به همین دلیل است که مانند بعضیها از روی زمین تا زیر سقف کتاب ندارم و کتابخانهام بسیار کوچک و کمکتاب است.
اگر به خبرها مراجعه کنیم میبینیم که سرانهی مطالعه در کشورمان آمار و ارقام متفاوتی دارد؛ از دو دقیقه تا 18 دقیقه! «محسن پرویز» معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی میانگین سرانه مطالعه کتاب در کشور را براساس آخرین مطالعات انجام شده ۱۸ دقیقه در شبانه روز اعلام میکند. نکتهی قابل ذکر در این آمارگیری لحاظ شدن کتابهای درسی است که با توجه به تکثر قشر جوان و دانشجو چندین دقیقه از 18 دقیقه را باید بگذاریم به حساب درس خواندن. باید به این مقوله کتابهای قرآن و دعا را نیز اضافه کرد. پس اینگونه برداشت میشود که برای مطالعهی کتابهای غیر درسی، از سر و ته آن 18 دقیقه حسابی زده خواهد شد. یعنی همان 2 دقیقه و شاید هم کمتر.
بحثی که اینروزها به راه افتاده و کتابخوانها را حسابی نگران کرده حذف یارانه از کاغذی است که ناشرها استفاده میکنند. مطمئنا اگر این حذف منجر به گران شدن قیمت کتاب شود آن سرانهی 2 دقیقه به پایین و پایینتر تنزل پیدا کرده و شاید هم به زیر صفر برسد. البته خیل عظیمی از ناشران از این امر خوشحالند. نه به این دلیل که کتابهایشان را گرانتر میفروشند، بلکه بخاطر اینکه در سنوات گذشته یارانه به صورت کاملا ناعادلانه بین کتابچیها توزیع میشده است.
یکی از مسوولین هم استفاده از کتابهای رایانهای (الکترونیک) را به جای کتابهای یارانهای را چارهی کار میداند. که من خودم به شخصه اصلا حوصله ندارم پشت کامپیوتر بنشینم و کتاب بخوانم.

«پلنگ صورتي» را حتما ميشناسيد. در يكي از اپيزودهاي كارتون پلنگ صورتي او و مرد دماغگندهاي كه در اكثر داستانها حضور دارد، در عصر حجر زندگي ميكنند و سعي دارند يك تخته سنگ بزرگ و مكعبي را جابجا كنند. حركت تخته سنگ به دليل شكل خاصش بسيار مشكل است و دو شخصيت فيلم راههاي گوناگوني براي حركت سنگ به ذهنشان ميرسد و سرانجام به چرخ چوبي ميرسند. در اين هنگام وسايل نقليهي گوناگوني به ذهن صورتي ميرسد. مثل گاري، درشكه، دوچرخه، لوكوموتيو، موتورسيكلت و ماشين. كه در اين هنگام تعداد ماشينها بيشتر و بيشتر ميشوند و ترافيك و دود همه جا را فرا ميگيرد. صورتي و دوستش وقتي اينها را ميبينند فكرشان را پاك ميكنند، چرخ چوبي را هم خراب ميكنند و تصميم ميگيرند كه سنگ مكعبي را با همان وضعيت و با زحمت زياد جابجا كنند.
بقیه در دنباله مطلب

هر چند قیافهاش شبیه دلقکهاست، یا اینکه در موقع حرف زدن عفت کلام ندارد، یا اینکه گاهی خجالت میکشم که فاش کنم در یکی از دبیرستانهای کرمان با او همکلاس بودم، یا اینکه بچهاش از بس که میخورد تا چند وقت دیگر به مرز 100 کیلویی میرسد، یا اینکه کاریکاتورهای موردداری میکشد که نه به درد دنیا میخورد و نه به درد آخرت و خیلی یا اینکههای دیگر، ولی صالح رزم حسینی (ابوکورش) کلا بد نیست، قابل تحمله! از خیلیهای دیگه بهتره...

چند روز پیش که از همین مسیر رد میشدم اثری از پتو نبود! انگار بیچارهای آن را با خود بردهاست تا شبهای سرد را درآغوشش سر کند

بام کویر: یک زمین درندشت با دیوارهای کوتاه و فروریخته؛ با یک چهار دیواری مخروبه که در کنج آن واقع شده است. شاید در نگاه اول فقط یک مکان متروکه به نظر برسد اما اینجا زندگی جریان دارد. یک خانواده، نه چندین خانواده در این محل زندگی میکنند. خانوادههایی با جمعیت زیاد. خانوادههایی متشکل از مرد خانواده، یک یا چند زن و یک دوجین بچه. خانوادههایی که برای جستوجوی زندگی به این مکان پای نهادهاند. برای جستوجوی زندگیی که در گرو انجام کارهای سخت و طاقتفرساست.
بقیه در ادامه مطلب