تبليغاتX
"مفـــــــــشوی مـــــــــــن"

هر چند قیافه­اش شبیه دلقک­هاست، یا این­که در موقع حرف زدن عفت کلام ندارد، یا این­که گاهی خجالت می­کشم که فاش کنم در یکی از دبیرستان­های کرمان با او همکلاس بودم، یا این­که بچه­اش از بس که می­خورد تا چند وقت دیگر به مرز 100 کیلویی می­رسد، یا این­که کاریکاتورهای موردداری می­کشد که نه به درد دنیا می­خورد و نه به درد آخرت و خیلی یا این­که­های دیگر، ولی صالح رزم حسینی (ابوکورش) کلا بد نیست، قابل تحمله! از خیلی­های دیگه بهتره...

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1388/08/16 |

چند روز پیش که از همین مسیر رد می­شدم اثری از پتو نبود! انگار بیچاره­ای آن را با خود برده­است تا شب­های سرد را درآغوشش سر کند

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/08/12 |

بام کویر: یک زمین درندشت با دیوارهای کوتاه و فروریخته؛ با یک چهار دیواری مخروبه که در کنج آن واقع شده است. شاید در نگاه اول فقط یک مکان متروکه به نظر برسد اما این­جا زندگی جریان دارد. یک خانواده، نه چندین خانواده در این محل زندگی می­کنند. خانواده­هایی با جمعیت زیاد. خانواده­هایی متشکل از مرد خانواده، یک یا چند زن و یک دوجین بچه. خانواده­هایی که برای جست­وجوی زندگی به این مکان پای نهاده­اند. برای جست­وجوی زندگیی که در گرو انجام کارهای سخت و طاقت­فرساست.

بقیه در ادامه مطلب


دنباله مطلب
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1388/08/09 |

کرمانی­ها خس و خاشاک بیایان را «آدور» می­خوانند. این هم نوعی آدور زیبا و منحصر به فرد در دشت­های اطراف کرمان

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/07/29 |


به بهانه­ی مناظره­ی زیبای حمید مصدق و فروغ فرخزاد در خرداد 43 با عنوان «سیب» که چند روز پیش عزیزی آن را برایم خواند.
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/07/21 |

شیر همیشه شیر است حتی اگر سنگی باشد. پس عقل حکم می­کند که در غل و زنجیرش کنیم. اما راستی با غرش­هایش چه کنیم؟ آیا زبان و یا اندیشه را هم می­توان در بند کرد؟!

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/07/19 |