

هر چند قیافهاش شبیه دلقکهاست، یا اینکه در موقع حرف زدن عفت کلام ندارد، یا اینکه گاهی خجالت میکشم که فاش کنم در یکی از دبیرستانهای کرمان با او همکلاس بودم، یا اینکه بچهاش از بس که میخورد تا چند وقت دیگر به مرز 100 کیلویی میرسد، یا اینکه کاریکاتورهای موردداری میکشد که نه به درد دنیا میخورد و نه به درد آخرت و خیلی یا اینکههای دیگر، ولی صالح رزم حسینی (ابوکورش) کلا بد نیست، قابل تحمله! از خیلیهای دیگه بهتره...

چند روز پیش که از همین مسیر رد میشدم اثری از پتو نبود! انگار بیچارهای آن را با خود بردهاست تا شبهای سرد را درآغوشش سر کند

بام کویر: یک زمین درندشت با دیوارهای کوتاه و فروریخته؛ با یک چهار دیواری مخروبه که در کنج آن واقع شده است. شاید در نگاه اول فقط یک مکان متروکه به نظر برسد اما اینجا زندگی جریان دارد. یک خانواده، نه چندین خانواده در این محل زندگی میکنند. خانوادههایی با جمعیت زیاد. خانوادههایی متشکل از مرد خانواده، یک یا چند زن و یک دوجین بچه. خانوادههایی که برای جستوجوی زندگی به این مکان پای نهادهاند. برای جستوجوی زندگیی که در گرو انجام کارهای سخت و طاقتفرساست.
بقیه در ادامه مطلب

کرمانیها خس و خاشاک بیایان را «آدور» میخوانند. این هم نوعی آدور زیبا و منحصر به فرد در دشتهای اطراف کرمان
