تبليغاتX
"مفـــــــــشوی مـــــــــــن"

خرابش کنید و آپارتمان بسازید

قبل از خواندن گزارش تصاویر آن را اینجا ببینید

منتشر شده در بام کویر: نوروز دیگری آمد و سال کهنه‌ای نو شد. این سال هم 365 روز برای زندگی فرصت دارد. پس از پایان این فرصت سال جدیدی خواهد آمد و جایش خواهد گرفت. این قانون طبیعت است. در ابتدای سال جدید مردم سرخوش از تازه شدن طبیعت کسب و کار را تعطیل کرده و جشن می‌گیرند. گروهی بار و بنه را جمع کرده و پای در راه سفر می‌نهند. از آنجا که اکثر ما ایرانی‌ها عاشق سنت‌های پیشینیانمان هستیم سفر به شهر قدیمی‌تر و بازدید از اماکن تاریخی همیشه از اولویت بیشتری برخوردار است. البته اگر در یک شهر قدیمی اثری از اماکن تاریخی مانده باشد. مجموعه‌ی تاریخی «ته باغ ‌‌لـله» یکی از اماکن تاریخی شهر کرمان بوده که ممکن است تا یکی دو سال دیگر اثری از آن باقی نماند.

اگر از یکی از کوچه‌های خیابان دکتر شریعتی، حوالی خیابان شهید چمران، به سمت بالا برویم به محله‌ای می‌رسیم که به «ته باغ ‌‌لِـلِه» (انتهای باغ ‌‌لـله Lele) معروف است. این محله‌ی قدیمی که خانه‌های خشتی و آجری‌اش یکی یکی جای خود را به آپارتمان‌های چند طبقه می‌دهند قسمتی از باغی به همین نام بوده. پیرمردی از اهالی این محله اطلاعاتش را در مورد باغ ناچیز می‌داند اما می‌گوید: «شنیدم که باغی اربابی بوده که تهش به اینجا می‌رسیده.» پیرمردی دیگر در باره‌ی نام آن، ‌‌لـله، می‌گوید: «فکر می‌کنم از همان ‌‌لـله‌بون می‌آید، ‌‌لـله‌بون هم یعنی نگهدار بچه.»

جدای از این مسایل و پیشینه‌ی این محله، آنچه ما را کنجکاو کرد تا سرکی به این گوشه‌ی شهر بکشیم، وجود مجموعه‌ی منحصر به فردی از معماری در این محله است. مجموعه‌ای شامل مسجد، تکیه، گرمابه، زورخانه، بقالی، سلمانی و قصابی. این عناوین برروی کاشی حک شده و بر سردر هرکدام از این مکان‌ها نصب شده است. هر چند کتیبه‌ی تکیه با عنوان «صفه ته باغ ‌‌لـله» زیر لوله‌های ناودان و گاز پنهان مانده است. از مجموعه‌ها مسجد و تکیه هنوز سرپا هستند. هر وعده نوای گلبانگ محمدی از بلندگوهای مسجد که چندسالی است بازسازی شده است به گوش می‌رسد. تکیه هم هر شب جمعه پذیرای جگرهای سوخته است که به طلب گرفتن مراد پای به این مکان روحانی می‌گذارند. کتیبه‌ی دیگری روی یکی از دیوارهای تکیه وجود دارد که تاریخ بنا را سال 1327 هجری قمری و معمار آن را سیدحسین کرمانی معرفی می‌كند. خوشبختانه این کتیبه در جایی نصب شده است که هیچگونه لوله و شی اضافه‌ای نمی‌تواند از آنجا عبور کند.

از دیگر بناهاي مجموعه‌ی «ته باغ ‌‌لـله» چیزی جز مخروبه باقی نمانده است. به گفته‌ی پیرمردی که او را استاد می‌نامند این مجموعه آب‌انبار هم داشته که یکی دو سال است زیر خیابان بدون اسمی که خیابان‌های چمران و صمصام را به هم وصل می‌کند مدفون شده است. خیابان کج و معوجی که پیرمرد معتقد است مسیر خزیدن «مار» از آن صاف‌تر است!

جلو مجموعه تلی از خاک تلنبار شده است. دکان‌های مجموعه در اين بين از زباله و نخاله‌های ساختمانی پر شده‌اند. گرمابه و زورخانه از سطح کوچه پایین‌ترند. مردی که در این محله زاده شده است و تا سنین جوانی هم در همینجا زندگی می‌کرده در باره‌ی زورخانه «ته باغ ‌‌لـله» می‌گوید: «زورخانه در گذشته قسمت مردانه‌ی حمام بوده که حدود سال‌های قبل از 55 چند تن از جوانمردان محله آن‌را از حمام جدا کردند و تبدیل شد به گود زورخانه. تا چند سال پیش هم هنوز نوای ضرب مرشد به گوش می‌رسید.»

درب زورخانه از جا کنده شده است و پله‌های آن نیز  وجود خارجی ندارند و آب باران سیل‌آسای بهاری کرمان حجم عظیمی از زباله را به ورودی آن انباشته کرده است. گود زورخانه همچون استخری مملو از آب باران است. وجود آب فراوان دسترسی به سایر قسمت‌های زورخانه را غیرممکن کرده است. سقف بسایر زیبایی دارد. با »کاربند»هایی که کاملا با هم قرینه‌اند و حتی یک سانتی‌متر هم اختلاف ندارند. اثری از کاشی‌های فیروزه‌ای دیوارها نیست. به نظر می‌رسد که افراد سودجو آن‌ها را به یغما برده‌اند. حدود سی یا چهل قطعه از کاشی‌ها هم به صورت کاملا منظم در یکی از زاویه‌ها روی هم چیده شده است. در کنار کاشی‌ها روفرشی مندرسی پهن شده است. با انبوهی از بطری‌های پلاستیکی نوشابه. سرنگ هم دیده می‌شود. بدون شک اینجا خوابگاه بی‌خانمانی است. شاید هم از ترس فرو ریختن سقف بر اثر بارش‌های فراوان اینجا را ترک گفته است. شاید هم تنها شب‌ها به اینجا پناه می‌آورد. استاد می‌گوید: «برای معتادان کجا بهتر از اینجا؟ هم محل خوبی برای استراحت است هم محل خوبی برای مصرف مواد. اگر در دهان کسی را بگیرند و داخل آن ببرند کی می‌فهمد؟»  هم‌محله‌ای دیگری در تایید حرف‌های استاد می‌گوید: «زمین به این وسیعی بلااستفاده مانده است، مجموعه تاریخی نخواستیم خرابش کنند و آپارتمان بسازند. اینطوری عده‌ای خانه‌دار می‌شوند. معتادان هم می‌روند پی کار خودشان!»

وضعیت ورودی گرمابه از زورخانه به مراتب آبرومندتر است. درب چوبی زیبا با پله‌هایی که معلوم است بازسازی شده‌اند. یکی از کسبه‌ی محل می‌گوید که تا ده، یازده سال پیش مورد استفاده قرار می‌گرفته است. داخل راه‌پله‌ی آن هم کتیبه‌ای زیبا که یکی از آیات قرآن بر آن نقش بسته شده است بر دیوار نصب شده است. کمی جلوتر نیز یکی با رنگ نوشته‌است: «خوش آمدید». پس از این راه‌پله‌ی پیج در پیچ به فضای داخلی حمام می‌رسیم که ورود به آن تقریبا غیرممکن است. آن هم به دلیل روی هم شدن صدها لیتر آب. انگار هرچه در این چند روز باران باریده به اینجا سرازیر شده است. حوض وسط حمام را می‌توان دید که فاصله‌اش از سطح آب تقریبا یک متر است. بالای یکی از ورودی‌های داخل حمام کتیبه‌ای با عنوان «گرمخانه» نصب شده است. حیف که ورود به آن بخاطر آب‌گرفتگی غیرممکن است.

استاد معتقد است که آب انباشته شده تنها آب باران نیست. بلکه فاضلاب شهری هم است که از حمام به بالا تراوش می‌کند. استاد هم‌چنین به معماران و بناهای سازنده‌ی حمام و همچنین زورخانه دست مریزاد می‌گوید که بنایی خلق کرده‌اند که با وجود محاصره شدن توسط این همه آب هنوز پابرجا مانده است و در مقایسه با ساختمان‌هایی که در این دوره ساخته می‌شوند از چه استحکامی برخوردارند. پیرمرد دیگری به دانشجویانی اشاره می‌کند که چند سال قبل با با وجود هشدار اهالی درباره‌ی وجود میکروب با پوشیدن دستکش و چکمه مجموعه را از زباله‌ها پاکسازی کردند.

به گفته‌ی اهالی، پنج‌شش سال پیش کار بازسازی روی مجموعه آغاز شد اما از چهار سال پیش دیگر هیچ اتفاقی در محل نیفتاده است. مردی که زادگاهش «ته باغ ‌‌لـله» است می‌گوید: «پدرم که سال‌هاست زیر خروارها خاک آرمیده است می‌گفت تا ما زنده‌ایم اینجا درست بشو نیست که نیست. من هم همین عقیده را دارم و فکر نکنم تا من هم زنده باشم اینجا درست شود. تا جایی که ما به یاد می‌آوریم افراد زیادی از اینجا عکس و گزارش تهیه کرده‌اند اما اتفاق خاصی نیفتاده است.»

اماکن تاریخی نقش تعیین کننده‌ای در اقتصاد شهر دارند و بازسازی مجموعه‌ی منحصر بفرد «ته باغ ‌‌لـله» می‌تواند کمک شایانی به افزایش گردشگران شهر بکند. اين‌گونه به نظر می‌رسد تا چند سال آینده اثری از آن باقی نماند و می‌توان با خیال راحت و بدون هر گونه عذاب وجدان آپارتمان سازی را آغاز کرد. یا این‌که آن‌را به‌عنوان نمونه‌ی «نتیجه‌ی عدم توجه به اماکن تاریخی» حفظ کرد!

وقتی از سمت جاده‌ی تهران به شهر وارد می‌شویم با بیلبوردی روبه‌رو می‌شویم که کرمان را رتبه‌ی اول جذب گردشگر در نوروز 88 در بین شهرهای کشور معرفی می‌کند كه با دیدن مکان‌هایی چون مجموعه‌ی «ته باغ ‌‌لـله» یک علامت سوال بزرگ برای این انتخاب در ذهنمان نقش می‌بندد.  

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1388/01/31 |


منتشر شده در بام کویر: عبارات «قبل از جومونگ» و «بعد از جومونگ» را می‌‌‌توانستید در ایام عید از زبان خیلی‌‌‌ها بشنوید. پخش هر روزه‌‌‌ی سریال «افسانه‌‌‌ی جومونگ» در ایام نوروز باعث شده بود تا خیل عظیمی از شهروندان پیگیر حوادث این سریال باشند و خلاصه این‌‌‌که مرد افسانه‌‌‌ای کره‌‌‌ای‌‌‌ها حسابی خودش را میان ایرانی‌‌‌ها جا کرده است.

این سریال کره‌‌‌ای پس از پخش «افسانه‌‌‌ی شجاعان»، «جواهری در قصر»، «امپراطور دریا» و «تاجر پوسان»، بخشی از همان موج کره‌‌‌ای معروف است که سال‌‌‌هاست در کشورمان به راه افتاده است.

این سریال پربیننده آنقدر مهم شده است که یکی از شبکه‌‌‌های تلویزیون در بحبوحه‌‌‌ی تحویل سال یکی از ویژه‌‌‌برنامه‌‌‌های خود را به يك مصاحبه‌‌‌ای یک ساعتی با هنرپیشه‌‌‌ی نقش اول این سریال اختصاص داده بود.

اتفاقی که یکی دو سال قبل پس از پایان سریال جواهری در قصر (همان یانگوم‌‌‌جان خودمان) نیز افتاد و هیاتی از صدا و سیما به محل فیلم‌‌‌برداری این سریال رفتند و با عوامل آن به گفتگو پرداختند. یکی از نکات حایز توجه در این سریال دکور زیبایش است که در اکثر سریال‌‌‌ها و فیلم‌‌‌های تاریخی کشور کره‌‌‌ی جنوبی مورد استفاده قرار می‌‌‌گیرد.

این دکور زیبا در هنگام تعطیلی ساخت فیلم‌‌‌ها همانند یک موزه‌‌‌ی مردم‌‌‌شناسی پذیرای بازدیدکنندگان و جهان‌‌‌گردان است. این امر، هوشمندی جالب توجهي کره‌‌‌ای‌‌‌ها را نشان می‌‌‌دهد که سرمایه‌‌‌ها را با دید باز و همچنين بررسی کامل همه‌‌‌ی جوانب به کار می‌‌‌بندند. درحالی‌‌‌که در کشور ما ممکن است تا چند سال آینده اثری از دکور گران‌‌‌قیمت سریال «یوزارسیف» که در حاشیهي ‌‌‌اتوبان تهران - قم و در معرض انواع و اقسام پدیده‌‌‌های طبیعی قرار دارد، باقی نماند.

داستان جومونگ بدون نقص نیست! اینکه امپراتوریهای سرزمین کرهی قدیم آنقدر کوچک بوده است که قاصدها و جاسوسان به طرفهالعینی خود را از یک دربار به دربار دیگر میرسانند و یا شخصیت جومونگ تنها با چند آموزش چنان قدرتی یافته است که یک تنه یک سپاه را نابود میکند بیشتر و بیشتر این داستان را به افسانه تبدیل میکند. افسانههایی که اگر در میان کاغذپارهها و کتابهای قدیمی سرزمینمان بگردیم به مواردی از این دست و یا حتی داستانهایی واقعیتر و مراتب جذابتر از جومونگ برخواهیم خورد.

واقعیت‌‌‌هایی که برای به تصویر کشیده شدن هیچ چیزی کم ندارند. داستان‌‌‌هایی که جامعهي قدیم ایران را به مردم نشان می‌‌‌دهند و باعث می‌‌‌شوند که مردم بتوانند تصویری از دنیای پیشینیان‌‌‌شان را مقابل خود مجسم کنند.

اگر اکنون کره‌‌‌ای‌‌‌ها ميدانند كه مردمشان در 700، 800 سال پیش چگونه زندگی می‌‌‌کردند مرهون احترام به تاريخ و گذشتگان است. اصلي است كه مدتهاست بين برنامهسازان ايراني به فراموشي سپرده شده است و كمتر ايراني را ميتوان پيدا كرد كه بداند پدرانمان در گذشته به چه سبك و سياقي در زندگي در پيش گرفته بودند.


پی نوشت: بام کویر بالاخره چاپ شد!

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1388/01/29 |

نه اشتباه نکنید، آگهی فروش ملک نیست!
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/01/26 |

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/01/18 |

دم زمستون گرم،

نذاشت بهار روشو کم کنه،

انگار حالا حالاها خیال رفتن نداره.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/01/16 |

تست کنکور:

به نظر شما بهترین برنامه نوروزی کدامیک از گزینه­های زیر است؟

1) کلاه­قرمزی و خاله­باران

2) کلاه­قرمزی و پسرخاله

3) کلاه­قرمزی و پسر­عمه زا

4) هر سه مورد

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ شنبه 1388/01/15 |

می­دانیم هستی. منتها به چه قیمتی؟ به قیمت خراب کردن دیوارهای شهر؟ اگر واقعا هستی عقده هایت را روی دیوارهای بی­زبان شهر خالی نکن. بیا و مرد و مردانه صدایت را در گلویت بینداز و بگو که هستی!

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/01/11 |

عکسهای برتر سال 87 را اینجا ببینید

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/01/09 |


آن شنیدستم که در وقت بهار
دولت اندر قوطیی می­زد هوار؛
«عیدی­ام ای مردمان سرفراز:
قبض آب و قبض برق و قبض گاز!»

این دوبیتی اواخر اسفند 83 در ستون متحرک ویژه­نامه طنز نشریه «فردوس کویر» چاپ شد. الان که بعد از 4 سال دوباره آنرا مرور می­کنم می­بینم عجب پیشگویی کردم! چون­که قرار است در سال 88 یا همان اصلاح الگوی مصرف یارانه­ها از قبض­های مختلف حذف شود و روی­هم­رفته ... هیچی ولش کن. کاش لال شده بودم و پیشگویی نمی­کردم. کاش دستم می­شکست و یادداشتش نمی­کردم و کاش ماشین چاپ خراب می­شد و هرگز چاپ نمی­شد. itj sdk

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1388/01/03 |