

سیروان در «ساعت 9» بیشتر به سمت راک و پاپ-راک گرایش دارد. به خصوص ترانهی «زندگی همین امروزه» که کلا راک اجرا شده است. از ترانههای شاخص سیروان در این آلبوم میتوان به «امروز میخام بهت بگم»، «دلم گرفته» و «ساعت 9» اشاره کرد که در یک فضای موسیقایی آرامشبخش و ریتمهایی از گیتار و پیانو اجرا شدهاند. در آهنگ دلم گرفته نواخته شدن دو گیتار اسپانیش و الکترونیک در کنار هم حرف برای گفتن ندارد. آهنگهای «آره» و «اون روزا» هم فضای تند و شادی را به آلبوم دادهاند، البته با سبکی متفاوت. پختگی صدای سیروان در این آلبوم نسبت به آلبوم «تو خیال کردی بری» کاملا مشهود است.
با توجه به همزمانی این آلبوم و آلبوم 88 «بنیامین بهادری» به نظر میرسد اثر زیبای سیروان در سایهی کار سه نفره، کاملا الکترونیک و شلوغ (از نظر تعداد ترانه) بنیامین قرار گرفته است در حالیکه «ساعت 9» از نظر سازبندی و آکوستیک بودن سازها یک سر و گردن بالاتر از «88» است که یک کار تقریبا معمولی است.
بیشتر از این دیگر چیزی نمیتونم بگم. باید خودتون این کار رو بشنوید. حداقل از آهنگهای ساسی مانکن خیلی بهتره!
چیزی بیشتر از حقمان نمیخواهیم
بام کویر: هر چند تازه دههی سوم عمرش را پشت سر گذاشته است اما موهایش به سپیدی گراییده و خطوط چهرهاش به ناهمگون به این سو و آن سو رفتهاند. قبل از اینکه با ما به گفتوگو مینشیند قول میگیرد که نامی از او برده نخواهد شد. میخواهد از مشکلات خود و همکارانش بگوید. مشکلاتی که انگار تمامی ندارند. مشکلاتی که کمر او و همکارانش را شکسته است.
چند سال در صنایع لاستیک مشغول به کار هستی؟
12 سال.
آیا میدانی روز کارگر چه روزی است؟
بله، 11 اردیبهشت.
این روز برای شما با روزهای دیگر چه تفاوتی دارد؟
هیچ فرقی ندارد.
یعنی در این روز کارخانه کاری برای شما انجام نمیدهد؟
نه ولی ممکن است سه، چهار ماه بعد 10 کیلو برنج بیاندازند جلویمان و اسمش را بگذارند هدیهی روز کارگر.
روزی چند ساعت کار میکنید؟
با ایاب و ذهاب 10 ساعت طول میکشد.
در این 10 ساعت چقدر استراحت میکنید؟
تقریبا هیچی، وقتی برای استراحت نداریم.
چرا؟!
تولید آنقدر بالاست که بعضی وقتها نمازمان هم قضا میشود.
مگر میشود؟
بله، مثل بردهها از ما کار میکشند. کار زیاد و حقوق کم.
چرا اعتراض نمیکنید؟
[با تمسخر] اعتراض؟! کسی جرات اعتراض کردن ندارد.
چرا جرات اعتراض ندارید؟
از آنجا که افراد بیکار در جامعه کم نیستند اگ کسی اعتراض کند بلافاصله اخراج و فرد جدیدی جایگزینش میشود. تازه یک بار هم اعتراض کردیم که برای هفت پشتمان بس است.
اعتراض کردید؟ کی؟
دو سال پیش. اول اعتصاب غذا کردیم. مدیران گفتند: «چه بهتر! آشپزها کمتر غذا میپزند.» بعد دست از کار کشیدیم که بلافاصله پاداش بهرهوریمان را صفر کردند.
وقتی سر کار آمدی دیدی که کار سخت و طاقتفرساست، چرا همان موقع کارخانه را رها نکردی و به سراغ شغل دیگری نرفتی؟
اوایل جوان بودیم و حالیمان نبود و تا میتوانستیم کار میکردیم. اما الان دیگر توان نداریم.
خب مشکلاتتان را بدون تنش و مسالمتآمیز با مدیرا در میان بگذارید.
متاسفانه مدیرا فقط به فکر بالا بردن تولید هستند. آنها با وعدههای پوچ و توخالی و تهدیدآمیز کار خود را پیش میبرند. کارگران هم چارهای جز پیروی و اطاعت ندارند.
مگر مدیران با شما پدرکشتگی دارند که این همه از شما کار میکشند؟
نه ندارند. ولی آنها هم باید به مدیران ارشد جواب پس بدهند. لذت پاداشهایی چون سمند LX را به جان میخرند و برای بالا بردن تولید از کارگران بیچاره مایه میگذارند. در حالیکه ما به حق خدمان راضی هستیم و چیزی بیشتر از آن را نمیخواهیم.
تولید بالا مگر به کیفیت ضربه نمیزند؟
چرا آنهم چه ضرباتی!
خب مگر میشود در بازاری که همه به فکر رقابت هستند کسی به فکر تولید بیشتر باشد؟
شما اوضاع احوال محصولات کارخانه را از مغازههای سطح شهر سوال کنید همه چیز دستگیرتان میشود!
وضعیت سایر کارگران واحدهای تولیدی استان هم بهتر از او و همکارانش نیست. انگار باید همیشه اتفاق دردناکی بیفتد تا تلنگری باشد برای بیدار کردن دلهای غافل ما.

بعد از نامگذاری سال 88 با نام «سال اصلاح الگوی مصرف» خیلیها هنگام پایان تعطیلات نوروزی به تکاپو افتادند تا این شعار را عملی سازند تا جامعه به سمت و سوی خوشبختی و رفاه بیشتر برای همه به مقدار مساوی پیش رود. نشستند و فکر کردند و به این نتیجه رسیدند که همایش برگزار کنند. هر ارگانی به نوبهی خود انواع و اقسام همایش و سمینار و میزگرد و چه و چه و چه برگزار کردند و خیلیهای دیگر دارند برگزار میکنند و خیلیهای دیگرتری قصد دارند در آینده برگزار کنند.
همایشها برگزار شد (یا الان در حال برگزاری است)، گروهی از صاحبنظران حضور بهم رسانیدند (یا باید هنوز برسانند) و ساعتها بحث و گفتمان و رایزنی انجام دادند (یا هنوز در حال انجام دادن هستند یا باید انجام بدهند). گروهی به نتیجهی دلخواه رسیدند و گروهی هم به دلایل فنی و غیر فنی نتیجهای از جلساتشان نگرفتند. نتایج عدهای به تایید بالادستیها نرسید و برگشت خورد و نتایج عدهای دیگر هم اگرچه خوب بود اما عملی نبود. به نظر میرسد اگر به همین روند جلسات نقد و بررسی اصلاح الگوی مصرف پیش برود سال 88 تمام شده و سال 89 با یک نام جدید آغاز خواهد شد و تمام زحمات برگزارکنندگان بر باد خواهد رفت زیرا باید فکرشان را معطوف به برگزاری جلسه و همایش در خصوص شعار سال جدید کنند.

منتشر شده در بام کویر: متاسفانه آنچه که از نام کرمان در بعضی از شهرهای کشور پیچیده چیزی نیست جز شهری بدون قانون و رعایت مقررات. آوازهی فاجعهوار بودن رانندگی در شهرهایی چون کرمان، زرند و رفسنجان در شهرهای دیگر هم پیچیده است. چه اینکه پربیراه نیست اگر بگوییم که رانندگی در کرمان احتیاج به عنصری به نام «اعصاب پولادین» دارد تا بتوان با بستن چشمها نه هنگام رانندگی بلکه هنگام مواجه شدن با کمیها و کاستیهای موجود در شهر به راه خود ادامه داد. اصلا شاید ما هم جز کسانی هستیم که دیگران مجبور میکنیم تا با مجهز کردن خود به اعصابی پولادین از کنار عبور کنند! آیا اینطور نیست؟
حرفهای کلیشهای...
با گسترش طولی و عرضی شهرها و اضافه شدن جمعیت، تعداد خودروهایی که در درون شهر تردد میکنند نیز افزایش پیدا میکند. قطعا با افزایش خودروها، خیابانهای شهر دیگر گنجایش این همه وسیلهی نقلیه را نخواهد داشت. بنابراین شهر شلوغ و رانندگی سخت میشود. سخت و طاقتفرسا شدن رانندگی مساویست با ضعیف شدن اعصاب و نهایتا تصادف. پس باید چارهای اندیدشید و شهر را از رفتن به سوی چنین وضعیتی نجات داد. وضعیتی که زندگی را در شهری چون کرمان روز به روز سختتر میکند.
چکار کنیم، چکار نکنیم؟
همیشه وقتی مشکلاتی از این دست پیش میآید آنان که بر مسند کارند سریع دستور تشکیل جلسات متعدد را میدهند و با طرح سوال معروف «چکار کنیم، چکار نکنیم» به بحث و تبادل نظر میپردازند. یکی از ارگانهایی که همواره در صدد کسب راهکار برای مشکل حل شدن ترافیک بوده، شهرداری است.
شهرداری برای متناسب کردت خیابانها با تعداد خودروها دست به کار جالبی زده است. این متولی امور شهری, بهترین راه برای حل مشکلات شلوغی شهر را قطع کردن درختان و تعریض خیابان میدانند و تاکنون هزاران اصله درخت از معابر مختلف و کوجهها، توسط همکاران عزیز کرمانی از نفس افتادهاند.
پیرمردی که در گوشهای از یکی از همین خیابانهایی که درختانش قطع شده است، حجرهی محقری دارد، ناامیدانه نگاهی به خیابان میاندازد و میگوید: «آن زمانی که در بازار شاگردی میکردم این درختها همه «ترکه» بودند حیف که دیگر اثری از آثارشان نیست. خدا ازشان نگذرد خیابان بیابان کردند.»
تابلوهای بیخاصیت!
ادارهی راهنمایی و رانندگی با نصب علایم مختلف سعی در کنترل ترافیک دارد. اما در بیشتر وئاقع این علایم جواب نمیدهند. یک رانندهی تاکسی خطی در مورد تابلوهای هشداردهندهی راهنمایی و رانندگی میگوید: «وقتی پشت فرمان مینشینی باید شش دانگ حواست به رانندگی باشد. اگر یک لحظه غفلت کنی باختی. بطوریکه میزنند جلوبندی ماشینت را پایین میآورند. تو این وضعیت شما بگو میشه به اطراف نگاه کرد و دنبال تابلو گشت؟»
بسیار اتفاق افتاده است که راهنمایی و رانندگی خیابانی را یکطرفه کرده است. اما اکثر شهروندان بدون توجه به تابلوهای موجود، ره خویش گرفتهاند و رفتهاند. سربازی که جلوی یکی از این نوع حیابانها کشیک میدهد در مورد رفتار کرمانیها میگوید: «کافی یک لحظه غفلت کنم. یا سر پستم نباشم. هیچ احد الناسی رعایت نمیکند. تازه وقتی جلویشان را میگیرم میگویند تابلوی چی؟ کشک چی؟ از کی تا حالا اینجا تابلوی ورود ممنوع زدهاند؟ این وسط یک چیزی هم بدهکار میشیم!» سرباز سبزپوش سینهای صاف میکند و با لبخندی تمسخرآمیز ادامه میدهد: «مردم کرمانن دیگه! تا به چیزی عادت کردند، صد سال طول میکشد تا عادت از سرشون بره.»
چراغهای راهنمایی هم از آن دسته علایمی هستند که گهگاه نادیده گرفته میشوند. پلیس یکی از چهارارهها میگوید: «بعضی از راننذگان نگاه به چراغ روبرویشان نمیکنند. به محضی که چراغ خیابان بغلی زرد شد به وسط چهارراه میآیند. هم راه را میبندند هم ممکن است باعث تصادف شوند.»
کدام تابلو؟
کمبود تابلوهای راهنمایی در خیابانهای شهر هم یکی از دلایل بد رانندگی کردن و به هم زدن اعصاب دیگران است. اکثر تابلوهای موجود در خیابانهای شهر مربوط به سی یا چهل سال پیش است. یکی از همشهریانی که بابت سرعت غیرمجاز در بلوار جمهوری توسط پلیس جریمه شده است با صدای بلند فریاد میزند و از ماموران راهنمایی و رانندگی میخواهد؛ «اول برید یک نابلوی حداقل سرعت، حداکثر سرعت توی این بلوار خراب شده نصب کنید بعد بیایید دوربین کار بگذارید و فرت فرت مردم را جریمه کنید!» شخص دیگری نیز میگوید: «مگر یه کارمند چقدر در ماه حقوق میگیرد که همین چندرغاز را هم باید تحت عنوان جرایم رانندگی تقدیم برادران نیروی انتظامی کند!»
یکی از اهالی خیابان ادیب با اشاره به یکی از چراغهای راهنمایی سهراه بهزاد (یا سهراه ادیب یا چهارراه هر دو!) از نقص فنی چراغهای راهنمایی شکوه ماکند و میگوید: «ماههاست که چراغ سبز یکی از چراغهای این چهارراه از کار افتاده است اما هرگز درست نشدهاست. خیلیها هم بخاطر خاموش بودن چراغ دچار اشتباه شدهاند و از چهارراه عبور کردند و جریمه شدهاند. تازه کلهی یکی از چراغهای راهنمایی چهارراه احمدی هم تا چند وقت پیش اولنگون [آویزون] بود که بزنم به تخته بالاخره تعمیر شد!» ناراحتی بابت جرایم رانندگی همچنان وجود دارد. یکی از شهرندان معتقد است که باید نام ادارهی راهنمایی و رانندگی کرمان به ادارهی جرایم رانندگی تغییر یابد! او میگوید: «هیچوقت نشده که ما را راهنمایی کنند، همیشه جریمه شدهایم!»
به هرحال تمام این نقصها دست به دست هم داده تا چهرهی خیابانهای کرمان همچون کلافی سردرگم به نظر برسند که غرق شدن در آن به همان اعصاب پولادین نیاز دارد.
هفتهی گذشته طوفانهای سهمگین در چند نوبت شهر کرمان را درنوردیدند.
در پی این بادهای شدید هزاران دیش ماهواره ز محل خود جابجا و دچار تنظیم برهم خوردگی شدند که این امر سبب موجی از نگرانی، سردرگمی و علافی در بین بعضی از همشهریان شد. خبرنگاران گزارش دادند پس از فرونشستن طوفانها، صنف محترم «نصّاب» هزینهی خدمات خود به دو الی چند برابر قيمت افزایش دادند. این افزایش قیمت موجبات تکدر خاطر شهروندان دیشدار را فراهم کرد. به طوریکه یکی از شهروندان به خبرنگار کلاغ نیوز گفت: «پولش به درک! مگه تو این شهر نصاب گیر میاد؟ انگار بذرشون رو ملخ خورده. اینقدر سرشون شلوغه که به ما نمیرسن!»
از دیگر پیامدهای طوفان تجمع تنی چند از همشهریان در جلوی در مجتمعها بود. گروهی از همسایگان آپارتماننشین که از دست رفت و آمدهای وقت و بیوقت افراد متفرقه و غیرمتفرقه به روی پشتبامها به ستوه آمده بودند با اینگونه اجتماعها اعتراض خود را اعلام کردند. به گزارش خبرنگار کلاغنیوز این تجمعها منجر به بگو مگوی شدید بین اهالی، اختلال در رفت و آمد و شکستن چندین فقره شیشه گردید. گفتنی است شهروندان مخالف با دیش و چیزهای از این قبیل با ظهار خرسندی از این طوفانها برای وقوع هرچه بیشتر طوفانهای مختلف از قبیل بارانزا و باراننزا دست به دعا برداشتند.