تبليغاتX
"مفـــــــــشوی مـــــــــــن"


بعد از گذشت چند وقت بازار موسیقی پاپ تکانی خورد؛ آن هم چه تکانی! «سیروان خسروی» در دومین کاست خود با نام «ساعت 9» یکی از بهترین مویسقی­های پاپ چند سال اخیر را ارایه کرد. سیروان که برای اولین در سال 84 با کاست «تو خیال کردی بری» پرسر و صدا وارد موسیقی پاپ شده بود، بعد از سکوت چار ساله­اش با دست پر آمد.سیروان در آلبوم جدید خود 10 ترانه گنجانده است. زانیار خسروی، امید اطهری­نژاد و ترانه مکرم کار ترانه­سرایی این آلبوم را بر عهده داشته­اند. خود سیرمن هم تنظیم کلیه­ی آثار را بر عهده داشته است که به این کار را مثل همیشه هنرمندانه انجام داده است.

سیروان در «ساعت 9» بیشتر به سمت راک و پاپ-راک گرایش دارد. به خصوص ترانه­ی «زندگی همین امروزه» که کلا راک اجرا شده است. از ترانه­های شاخص سیروان در این آلبوم می­توان به «امروز می­خام بهت بگم»، «دلم گرفته» و «ساعت 9» اشاره کرد که در یک فضای موسیقایی آرامش­بخش و ریتم­هایی از گیتار و پیانو اجرا شده­اند. در آهنگ دلم گرفته نواخته شدن دو گیتار اسپانیش و الکترونیک در کنار هم حرف برای گفتن ندارد. آهنگ­های «آره» و «اون روزا» هم فضای تند و شادی را به آلبوم داده­اند، البته با سبکی متفاوت. پختگی صدای سیروان در این آلبوم نسبت به آلبوم «تو خیال کردی بری» کاملا مشهود است.

با توجه به همزمانی این آلبوم و آلبوم 88 «بنیامین بهادری» به نظر می­رسد اثر زیبای سیروان در سایه­ی کار سه نفره، کاملا الکترونیک و شلوغ (از نظر تعداد ترانه) بنیامین قرار گرفته است در حالی­که «ساعت 9» از نظر سازبندی و آکوستیک بودن سازها یک سر و گردن بالاتر از «88» است که یک کار تقریبا معمولی است.

بیشتر از این دیگر چیزی نمی­تونم بگم. باید خودتون این کار رو بشنوید. حداقل از آهنگ­های ساسی مانکن خیلی بهتره!

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/02/29 |


طبیعت زیبابی تو

هوشیارتر از سخت افزارهای به اصطلاح هوشمند!

هایکو: محمدرضا درانی

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/02/23 |

چیزی بیشتر از حق­مان نمی­خواهیم

بام کویر: هر چند تازه دهه­ی سوم عمرش را پشت سر گذاشته است اما موهایش به سپیدی گراییده و خطوط چهره­اش به ناهمگون به این سو و آن سو رفته­اند. قبل از این­که با ما به گفت­وگو می­نشیند قول می­گیرد که نامی از او برده نخواهد شد. می­خواهد از مشکلات خود و همکارانش بگوید. مشکلاتی که انگار تمامی ندارند. مشکلاتی که کمر او و همکارانش را شکسته است.

چند سال در صنایع لاستیک مشغول به کار هستی؟

12 سال.

آیا می­دانی روز کارگر چه روزی است؟

بله، 11 اردیبهشت.

این روز برای شما با روزهای دیگر چه تفاوتی دارد؟

هیچ فرقی ندارد.

یعنی در این روز کارخانه کاری برای شما انجام نمی­دهد؟

نه ولی ممکن است سه، چهار ماه بعد 10 کیلو برنج بیاندازند جلویمان و اسمش را بگذارند هدیه­ی روز کارگر.

روزی چند ساعت کار می­کنید؟

با ایاب و ذهاب 10 ساعت طول می­کشد.

در این 10 ساعت چقدر استراحت می­کنید؟

تقریبا هیچی، وقتی برای استراحت نداریم.

چرا؟!

تولید آنقدر بالاست که بعضی وقت­ها نمازمان هم قضا می­شود.

مگر می­شود؟

بله، مثل برده­ها از ما کار می­کشند. کار زیاد و حقوق کم.

چرا اعتراض نمی­کنید؟

[با تمسخر] اعتراض؟! کسی جرات اعتراض کردن ندارد.

چرا جرات اعتراض ندارید؟

از آنجا که افراد بیکار در جامعه کم نیستند اگ کسی اعتراض کند بلافاصله اخراج و فرد جدیدی جایگزینش می­شود. تازه یک بار هم اعتراض کردیم که برای هفت پشت­مان بس است.

اعتراض کردید؟ کی؟

دو سال پیش. اول اعتصاب غذا کردیم. مدیران گفتند: «چه بهتر! آشپزها کمتر غذا می­پزند.» بعد دست از کار کشیدیم که بلافاصله پاداش­ بهره­وری­مان را صفر کردند.

وقتی سر کار آمدی دیدی که کار سخت و طاقت­فرساست، چرا همان موقع کارخانه را رها نکردی و به سراغ شغل دیگری نرفتی؟

اوایل جوان بودیم و حالی­مان نبود و تا می­توانستیم کار می­کردیم. اما الان دیگر توان نداریم.

خب مشکلات­تان را بدون تنش و مسالمت­آمیز با مدیرا در میان بگذارید.

متاسفانه مدیرا فقط به فکر بالا بردن تولید هستند. آن­ها با وعده­های پوچ و توخالی و تهدیدآمیز کار خود را پیش می­برند. کارگران هم چاره­ای جز پیروی و اطاعت ندارند.

مگر مدیران با شما پدرکشتگی دارند که این همه از شما کار می­کشند؟

نه ندارند. ولی آن­ها هم باید به مدیران ارشد جواب پس بدهند. لذت پاداش­هایی چون سمند LX را به جان می­خرند و برای بالا بردن تولید از کارگران بیچاره مایه می­گذارند. در حالی­که ما به حق خدمان راضی هستیم و چیزی بیشتر از آن را نمی­خواهیم.

تولید بالا مگر به کیفیت ضربه نمی­زند؟

چرا آن­هم چه ضرباتی!

خب مگر می­شود در بازاری که همه به فکر رقابت هستند کسی به فکر تولید بیشتر باشد؟

شما اوضاع احوال محصولات کارخانه را از مغازه­های سطح شهر سوال کنید همه چیز دستگیرتان می­شود!  

 

وضعیت سایر کارگران واحدهای تولیدی استان هم بهتر از او و همکارانش نیست. انگار باید همیشه اتفاق دردناکی بیفتد تا تلنگری باشد برای بیدار کردن دل­های غافل ما.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ یکشنبه 1388/02/20 |


اشک های شمع؛ بهانه ای برای تحمل کردن لحظات بی برقی
نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ جمعه 1388/02/18 |

بعد از نامگذاری سال 88 با نام «سال اصلاح الگوی مصرف» خیلی­ها هنگام پایان تعطیلات نوروزی به تکاپو افتادند تا این شعار را عملی سازند تا جامعه به سمت و سوی خوشبختی و رفاه بیشتر برای همه به مقدار مساوی پیش رود. نشستند و فکر کردند و به این نتیجه رسیدند که همایش برگزار کنند. هر ارگانی به نوبه­ی خود انواع و اقسام همایش و سمینار و میزگرد و چه و چه و چه برگزار کردند و خیلی­های دیگر دارند برگزار می­کنند و خیلی­های دیگرتری قصد دارند در آینده برگزار کنند.

همایش­ها برگزار شد (یا الان در حال برگزاری است)، گروهی از صاحب­نظران حضور بهم رسانیدند (یا باید هنوز برسانند) و ساعت­ها بحث و گفتمان و رایزنی انجام دادند (یا هنوز در حال انجام دادن هستند یا باید انجام بدهند). گروهی به نتیجه­ی دلخواه رسیدند و گروهی هم به دلایل فنی و غیر فنی نتیجه­ای از جلسات­شان نگرفتند. نتایج عده­ای به تایید بالادستی­ها نرسید و برگشت خورد و نتایج عده­ای دیگر هم اگرچه خوب بود اما عملی نبود. به نظر می­رسد اگر به همین روند جلسات نقد و بررسی اصلاح الگوی مصرف پیش برود سال 88 تمام شده و سال 89 با یک نام جدید آغاز خواهد شد و تمام زحمات برگزارکنندگان بر باد خواهد رفت زیرا باید فکرشان را معطوف به برگزاری جلسه و همایش در خصوص شعار سال جدید کنند.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ سه شنبه 1388/02/15 |

منتشر شده در بام کویر: متاسفانه آنچه که از نام کرمان در بعضی از شهرهای کشور پیچیده چیزی نیست جز شهری بدون قانون و رعایت مقررات. آوازه­ی فاجعه­وار بودن رانندگی در شهرهایی چون کرمان، زرند و رفسنجان در شهرهای دیگر هم پیچیده است. چه این­که پربیراه نیست اگر بگوییم که رانندگی در کرمان احتیاج به عنصری به نام «اعصاب پولادین» دارد تا بتوان با بستن چشم­ها نه هنگام رانندگی بلکه هنگام مواجه شدن با کمی­­ها و کاستی­های موجود در شهر به راه خود ادامه داد. اصلا شاید ما هم جز کسانی هستیم که دیگران مجبور می­کنیم تا با مجهز کردن خود به اعصابی پولادین از کنار عبور کنند! آیا این­طور نیست؟

 

حرف­های کلیشه­ای...

با گسترش طولی و عرضی شهرها و اضافه شدن جمعیت، تعداد خودروهایی که در درون شهر تردد می­کنند نیز افزایش پیدا می­کند. قطعا با افزایش خودروها، خیابان­های شهر دیگر گنجایش این همه وسیله­ی نقلیه را نخواهد داشت. بنابراین شهر شلوغ و رانندگی سخت می­شود. سخت و طاقت­فرسا شدن رانندگی مساویست با ضعیف شدن اعصاب و نهایتا تصادف. پس باید چاره­ای اندیدشید و شهر را از رفتن به سوی چنین وضعیتی نجات داد. وضعیتی که زندگی را در شهری چون کرمان روز به روز سخت­تر می­کند.

چکار کنیم، چکار نکنیم؟

همیشه وقتی مشکلاتی از این دست پیش می­آید آنان که بر مسند کارند سریع دستور تشکیل جلسات متعدد را می­دهند و با طرح سوال معروف «چکار کنیم، چکار نکنیم» به بحث و تبادل نظر می­پردازند. یکی از ارگان­هایی که همواره در صدد کسب راهکار برای مشکل حل شدن ترافیک بوده، شهرداری است.

شهرداری برای متناسب کردت خیابان­ها با تعداد خودروها دست به کار جالبی زده است. این متولی امور شهری, بهترین راه برای حل مشکلات شلوغی شهر را قطع کردن درختان و تعریض خیابان می­دانند و تاکنون هزاران اصله درخت از معابر مختلف و کوجه­ها، توسط همکاران عزیز کرمانی از نفس افتاده­­اند.

پیرمردی که در گوشه‌ای از یکی از همین خیابان­هایی که درختانش قطع شده است، حجره‌ی محقری دارد، ناامیدانه نگاهی به خیابان می‌اندازد و می‌گوید: «آن زمانی که در بازار شاگردی می‌کردم این درخت‌ها همه «ترکه» بودند حیف که دیگر اثری از آثارشان نیست. خدا ازشان نگذرد خیابان بیابان کردند.»

تابلوهای بی­خاصیت!

اداره­ی راهنمایی و رانندگی با نصب علایم مختلف سعی در کنترل ترافیک دارد. اما در بیشتر وئاقع این علایم جواب نمی­دهند. یک راننده­ی تاکسی خطی در مورد تابلوهای هشداردهنده­ی راهنمایی و رانندگی می­گوید: «وقتی پشت فرمان می­نشینی باید شش دانگ حواست به رانندگی باشد. اگر یک لحظه غفلت کنی باختی. بطوریکه می­زنند جلوبندی ماشینت را پایین می­آورند. تو این وضعیت شما بگو می­شه به اطراف نگاه کرد و دنبال تابلو گشت؟»

بسیار اتفاق افتاده است که راهنمایی و رانندگی خیابانی را یک­طرفه کرده است. اما اکثر شهروندان بدون توجه به تابلوهای موجود، ره خویش گرفته­اند و رفته­اند. سربازی که جلوی یکی از این نوع حیابان­ها کشیک می­دهد در مورد رفتار کرمانی­ها می­گوید: «کافی یک لحظه غفلت کنم. یا سر پستم نباشم. هیچ احد الناسی رعایت نمی­کند. تازه وقتی جلویشان را می­گیرم می­گویند تابلوی چی؟ کشک چی؟ از کی تا حالا اینجا تابلوی ورود ممنوع زده­اند؟ این وسط یک چیزی هم بدهکار می­شیم!» سرباز سبزپوش سینه­ای صاف می­کند و با لبخندی تمسخرآمیز ادامه می­دهد: «مردم کرمانن دیگه! تا به چیزی عادت کردند، صد سال طول می­کشد تا عادت از سرشون بره.»

چراغ­های راهنمایی هم از آن دسته علایمی هستند که گهگاه نادیده گرفته می­شوند. پلیس یکی از چهاراره­ها می­گوید: «بعضی از راننذگان نگاه به چراغ روبرویشان نمی­کنند. به محضی که چراغ خیابان بغلی زرد شد به وسط چهارراه می­آیند. هم راه را می­بندند هم ممکن است باعث تصادف شوند.»

کدام تابلو؟

کمبود تابلوهای راهنمایی در خیابان­های شهر هم یکی از دلایل بد رانندگی کردن و به هم زدن اعصاب دیگران است. اکثر تابلوهای موجود در خیابان­های شهر مربوط به سی یا چهل سال پیش است. یکی از همشهریانی که بابت سرعت غیرمجاز در بلوار جمهوری توسط پلیس جریمه شده است با صدای بلند فریاد می­زند و از ماموران راهنمایی و رانندگی می­خواهد؛ «اول برید یک نابلوی حداقل سرعت، حداکثر سرعت توی این بلوار خراب شده نصب کنید بعد بیایید دوربین کار بگذارید و فرت فرت مردم را جریمه کنید!» شخص دیگری نیز می­گوید: «مگر یه کارمند چقدر در ماه حقوق می­گیرد که همین چندرغاز را هم باید تحت عنوان جرایم رانندگی تقدیم برادران نیروی انتظامی کند!»

یکی از اهالی خیابان ادیب با اشاره به یکی از چراغ­های راهنمایی سه­راه بهزاد (یا سه­راه ادیب یا چهارراه هر دو!) از نقص فنی چراغ­های راهنمایی شکوه ما­کند و می­گوید: «ماه­هاست که چراغ سبز یکی از چراغ­های این چهارراه از کار افتاده است اما هرگز درست نشده­است. خیلی­ها هم بخاطر خاموش بودن چراغ دچار اشتباه شده­اند و از چهارراه عبور کردند و جریمه شده­اند. تازه کله­ی یکی از چراغ­های راهنمایی چهارراه احمدی هم تا چند وقت پیش اولنگون [آویزون] بود که بزنم به تخته بالاخره تعمیر شد!» ناراحتی بابت جرایم رانندگی همچنان وجود دارد. یکی از شهرندان معتقد است که باید نام اداره­ی راهنمایی و رانندگی کرمان به اداره­ی جرایم رانندگی تغییر یابد! او می­گوید: «هیچ­وقت نشده که ما را راهنمایی کنند، همیشه جریمه شده­ایم!»

 به هرحال تمام این نقص­ها دست به دست هم داده تا چهره­ی خیابان­های کرمان همچون کلافی سردرگم به نظر برسند که غرق شدن در آن به همان اعصاب پولادین نیاز دارد.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/02/09 |

Sunset

غروب زیبای کرمان

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ دوشنبه 1388/02/07 |

هفته‌‌ی گذشته طوفان‌‌های سهمگین در چند نوبت شهر کرمان را درنوردیدند. در پی این بادهای شدید هزاران دیش ماهواره ز محل خود جابجا و دچار تنظیم برهم خوردگی شدند که این امر سبب موجی از نگرانی، سردرگمی و علافی در بین بعضی از همشهریان شد. خبرنگاران گزارش دادند پس از فرونشستن طوفان‌‌ها، صنف محترم «نصّاب» هزینه‌‌ی خدمات خود به دو الی چند برابر قيمت افزایش دادند. این افزایش قیمت موجبات تکدر  خاطر شهروندان دیش‌‌دار را فراهم کرد.  به طوری‌‌که یکی از شهروندان به خبرنگار کلاغ نیوز گفت: «پولش به درک! مگه تو این شهر نصاب گیر میاد؟ انگار بذرشون رو ملخ خورده. اینقدر سرشون شلوغه که به ما نمی‌‌رسن!»

از دیگر پیامدهای طوفان تجمع تنی چند از همشهریان در جلوی در مجتمع‌‌ها بود. گروهی از همسایگان آپارتمان‌‌نشین که از دست رفت و آمدهای وقت و بی‌‌وقت افراد متفرقه و غیرمتفرقه به روی پشت‌‌بام‌‌ها به ستوه آمده بودند با این‌‌گونه اجتماع‌‌ها اعتراض خود را اعلام کردند. به گزارش خبرنگار کلاغ‌‌نیوز این تجمع‌‌ها منجر به بگو مگوی شدید بین اهالی، اختلال در رفت و آمد و شکستن چندین فقره شیشه گردید. گفتنی است شهروندان مخالف با دیش و چیزهای از این قبیل با ظهار خرسندی از این طوفان‌‌ها برای وقوع هرچه بیشتر طوفان‌‌های مختلف از قبیل باران‌‌زا و باران‌‌نزا دست به دعا برداشتند.

نگاشته شده توسط اردشیر غفاربیگی(کاتوزیان سابق) مورخ چهارشنبه 1388/02/02 |