

هر چند قیافهاش شبیه دلقکهاست، یا اینکه در موقع حرف زدن عفت کلام ندارد، یا اینکه گاهی خجالت میکشم که فاش کنم در یکی از دبیرستانهای کرمان با او همکلاس بودم، یا اینکه بچهاش از بس که میخورد تا چند وقت دیگر به مرز 100 کیلویی میرسد، یا اینکه کاریکاتورهای موردداری میکشد که نه به درد دنیا میخورد و نه به درد آخرت و خیلی یا اینکههای دیگر، ولی صالح رزم حسینی (ابوکورش) کلا بد نیست، قابل تحمله! از خیلیهای دیگه بهتره...

چند روز پیش که از همین مسیر رد میشدم اثری از پتو نبود! انگار بیچارهای آن را با خود بردهاست تا شبهای سرد را درآغوشش سر کند

بام کویر: یک زمین درندشت با دیوارهای کوتاه و فروریخته؛ با یک چهار دیواری مخروبه که در کنج آن واقع شده است. شاید در نگاه اول فقط یک مکان متروکه به نظر برسد اما اینجا زندگی جریان دارد. یک خانواده، نه چندین خانواده در این محل زندگی میکنند. خانوادههایی با جمعیت زیاد. خانوادههایی متشکل از مرد خانواده، یک یا چند زن و یک دوجین بچه. خانوادههایی که برای جستوجوی زندگی به این مکان پای نهادهاند. برای جستوجوی زندگیی که در گرو انجام کارهای سخت و طاقتفرساست.
بقیه در ادامه مطلب

کرمانیها خس و خاشاک بیایان را «آدور» میخوانند. این هم نوعی آدور زیبا و منحصر به فرد در دشتهای اطراف کرمان

سه سال از بهترین روزهای زندگیام را در این شهر گذراندم؛ 21 سالگی تا 24 سالگی. هنوز هم هر جای شمال ایران که باشم بالاخره از لاهیجان سر بدر میآورم.
بعد از سه سال باز هم پای به زمین سبز و نمناک و مخملیاش نهادم. با یاد روزهای خوب از دست رفته. اکنون رهاوردم از آن شهر زیبا تنها چند عکس رنگی است.




چند عکس دیگر را می توانید اینجا ببینید
ایران / گیلان / لاهیجان / Iran / Guilan / Lahidjan

کارخانهی ذوب مس خاتونآباد در حوالی شهربابک در استان کرمان، همچنان میکشد؛ مردمان را، درختان را، پرندگان را، گوسفندان را و آسمان آبی را

این روزها چند سوال آزارم میدن:
اول اینکه اگه امام زمانی در کار نباشه تکلیف چیه؟/ دوم اینکه اگه امام زمان دستگیر شده باشه و در یکی از بازداشتگاههای معروف زندانی باشه چی؟/ اگه امام زمان ظهور کنه، کسانی که امروز به نام ایشان در حال فعالیت هستند باز هم در رکابش خواهند بود؟/ واقعا پیامبر دههزار حدیث درباره امام زمان گفتهاند؟/ اگه قرار به ظهور امام زمان هست چه زمانی بهتر از الانه؟
و هزاران سوال مبهم دیگه ...
جمعه این هفته فرصتی دست داد تا به مناسبت ولادت باسعادت تنی چند از دوستان بام کویری چون «غول سبز مهربان»، «پدر دلسوز و مهربان»، «سیندرلای با کفش» و «آق مرتضی» و به میزبانی استاد گرانقدر «همشهری محلهشهری» پایمان به یک جای ناشناختهی دیگر کرمان یعنی «بوج» در امتداد مسیر «اختیار آباد»، «کوه بادومو» و «چشمه گز» باز شود.

گلهایی که بر سرانگشتان یک بوتهی «خس و خاشاک» در دامنهی کوهستان مشرف به بوج روییدهاند

پیرمردی که به گفتهی «آبتین» یک پایش لب گور است و یک پایش گلاب به روتون لب موال

دو توریست «شبه سنگاپوری» که در مسیر به آنان برخورد کردیم

گداپروری دولت نهم
کمی آنطرفتر مردمی با چشمهای خشک و صورتهای رنگپریده نشستهاند و چشم به این جعبهها دوخته و گوش به داد و فریادهای مرد شکم گندهای، که مدام از عدالت دم میزند، فرا داده. یاد مردی به نام علی بن ابیطالب به خیر که وقتی دیگر در بین مردمش نبود تازه فهمیدند آن مرد یاریگر که دیگر نیست، کیست!

دوشنبهی هفته قبل اولین همایش آموزشگاههای موسیقی کرمان به همت انجمن موسیقی در تالار عماد برگزار شد.
با توجه به استقبال بیش از حد خانوادهها از این مراسم و گرمای هوا، «سعادت ارجمند»، مدیر آموزشگاه رامتین، به نشانهی اعتراض پشت تریبون رفت و با حمله به «شهرام ابوعامری» مدیر انجمن موسیقی و مسوول آموزشگاه موسیقی شباهنگ، از گرمای هوا، کوچک بودن سالن اجرا، نبود سیستم صوتی و اجرای بیش از اندازهی آموزشگاه شباهنگ گله شکایت کرد و گفت که هنرجویانش برنامههای خود را لغو کرده و سالن را ترک میکنند. این سخنان ارجمند باعث شد تا حضار با زدن کف و سوتهای بلبلی و غیربلبلی از او تقدیر کنند.
پس از آن ابوعامری با لبخند پشت تریبون آمد و از حضار عذرخواهی کرد و گفت چون اولین بار است که چنین همایشی برگزار میشود مشکلات خاص و پیشبینی نشدهای بوجود میآید. او سپس از کسانی که حوصله کردهاند و برنامهها را تماشا کردند تشکر کرد و گفت که خودش هم از اجراها لذت میبرد و حتی اگه تا ساعت 10 شب هم شده مینشیند و کار هنرجویان تماشا میکند. صحبتهای ابوعامری هم مورد تایید حضار قرار گرفت صدای کف و سوتشان تالار عماد را پر کرد.
بلافاصله پس از صحبتهای ابوعامری مجری پشت تریبون قرار گرفت و از اینکه تا آنجای برنامه را با حوصله تماشا کردهاند این نوید را داد که پذیرایی در راه است. این صحبت مجری هم سخت مقبول حاضران در سالن قرار گرفت و صدای تشویقشان بلندتر از همیشه به گوش رسید.
مردم ما همینند. با هر کسی همراه میشویم و بلافاصله دست دوستی به کس دیگر میدهیم. کاش شعار نمیدادیم ما اهل کوفه نیستیم. اتفاقا فکر میکنم ما کوفیان را روسفید کردیم و آن بندگان خدا باید بیاید پیش ما لنگ بیندازند.
زمان، رنگ س ب ز، انتظار مادر، چه معنی میدهند؟





دم زمستون گرم،
نذاشت بهار روشو کم کنه،
انگار حالا حالاها خیال رفتن نداره.


به قول یه بابایی «راه تو را می خواند»، اونم چه خوندنی!
عصر یک روز زمستانی ::: جاده رفسنجان - کرمان
سایپا ایران خودرو جفت گیری

باز بهمن آمد و صدای کلاغها / بر فراز و فرود درختان، کوچه باغها
...

دیروز هوای کرمان نسبتا خوب بود. صبح زود که از خانه زدم بیرون نم بارانی هم باریده بود و نسیم خنکی صورتم را نوازش می کرد. از کرمان که خارج شدم برف هم باریدن گرفت. بطوریکه از ۵۰ کیلومتری رفسنجان دیگر همه جا سفیدپوش شده بود. عکس فوق کاروانسرایی قدیمی در ۶ کیلومتری رفسنجان است که آن را حدود ساعت ۶:۵۰، هنگامیکه راننده اتوبوس در جاده یخزده جولان می داد، گرفتم.

ما کجا و این نماز خون کجا؟/ ما کجا و این تن گلگون کجا؟
ما حریم لاله را دزدیدهایم/ ما اذان عشق را نشنیدهایم!
ادامه عکسها را در دنباله مطلب و دوربین دات نت ببینید.

برای دیدن بقیه عکسها در سایت دوربین دات نت اینجا و در همین وبلاگ روی دنباله مطلب کلیک کنید

اگر صبح علیالطلوع از «کرمان» به سمت خورشید حرکت کنید، از شهر زیبای «ماهان» گذر کنید، با عبور از شهر «بم» پای در کویر نهید، در «رستمآباد» مسیر خود را از «شورگز» به سمت منطقهی «ریگان» عوض کنید، با گذر از میان کوه «بزمان» به شهر کوچکی به همین نام پای گذارید، 95 کیلومتر را رد کرده و باک بنزین ماشینتان را در «ایرانشهر» پر کنید، کوهستانها و پیچهای خطرناک «سرباز» را هم پشت سر بگذارید، از کنار رود سرباز و نخلستانهای این منطقه به «راسک» برسید، از روی پل «جکیگور» و متعاقب آن روستایی به همین نام که نزدیکترین راه را به مرز پاکستان دارد رد شده و «باهو کلات» و «نوبندیان» را هم پشت سربگذارید و خلاصه اینکه 900 کیلومتر خالص راه را طی کنید به شهر زیبای «چابهار» میرسید. هر چند دیگر هوا تاریک شده است، اما میتوانید امشب بخوابید و فردا آرام و رها روی ماسههای ساحل خلیج چابهار و یا دریای عمان دراز بکشید و طولانیترین غروب خورشید را تماشا کنید. بعد از دیدن این تابلوی زیبا به منطقهی آزاد رفته و تا قرون آخر جیبتان را Shopping کنید، ماهی و میگو و خرچنگ بخورید.
فردا باز روز از نو... ادامهی عکسها را یا در ادامهی مطلب ببینید یا در سایت دوربین دات نت:


اول آبان برابر بود با ثبت اولین گزارشم در «مفشو». به همین مناسبت تصمیم به برگزاری نمایشگاه عکس «پیشیهای گرسنه» گرفتم. از آنجا که هزینهی چاپ عکس و کرایهی گالری بسیار بالاست، نمایشگاه را همینجا برگزار کردم. ضمن اینکه عکسها آنقدر حرفهای نیستند که بشود با آنها نمایشگاه برگزار کرد. (چقدر تواضع!!)
برای ورود به نمایشگاه احتیاج به خرید بلیط نیست. فقط کافیست بر روی «ادامهی مطلب» کلیک کنید:
به همت شهرداری محترم، ادارهی محترمتر اوقاف شهرستان و همچنین جمعی از اهالی و شهروندان محترمترتر، ما در محلهمان صاحب یک پارک حیاتوحش طبیعی شدهایم که گونههای کمیابی از جانداران در آن یافت میشود. البته در این منطقهی حفاظتشده غیر از گیاهان، دو نوع موجود زنده یافت میشود. موجودات زندهی شبنشین و موجودات زندهی روزنشین. از موجودات شبنشین میتوان به خفاش، انواع سگها نظیر: توله، مادر، پدر، ولگرد، تازی، کتابی، قلمی، خالخالی و ... ، و گهگهی روباه اشاره کرد. اما موجودات روزنشین عبارتند از: انواع گربهها نظیر: ملوس، مامانی، پشمالو، پرچرک، لوس، دزد و... ، حشرات موزی و غیر موزی و چند گونهی نادر از خزندگان.

اما موجودی که در تصویر میبینید خزندهای است که بین مردم نامهای مختلفی دارد. این «مارمولک عظیمالجثه» میان کرمانیها به «کرپو»(۱) معروف است. بمیها هم به آن «کلپک»(۲) میگویند. این خزندهی زشت و در عین حال ترسو در حفرههای زمین، میان خار و خاشاک زندگی میکند. کرپوها در زمانیکه احساس امنیت کنند برای گرفتن حمام آفتاب به بالای دیوارها و پشتبامها صعود میکنند اما به محض احساس خطر از نظر ناپدید میشوند. آفتابپرست معروف از نظر شکل ظاهری با این موجود فرق میکند اما شنیدهها حاکیست که با هم نسبت فامیلی نزدیکی دارند. این موجود کریهالمنظر با حشرات خودش را سیر میکند و تا کنون در هیچ صفی برای گرفتن اجناس کوپنی نایستاده است(۳).
تهنوشت: (۱)Kalpak(۲)Kerpoo جلوی دوربین عجب ژستی هم گرفته ناقلا (3)

یک وقت فکر نکنید آن ساختمان دو طبقه ی روبرو ساختمان خوابگاه است!
زیرنویس: بازم بگید بومی سازی دانشگاه ها بده!
خوشحالم در این دنیا انگور نصیبم میشود. شاید در آن دنیا انگوری در کار نباشد.
زیرنویس: من از سرب داغ نمیهراسم


زیرنویس فارسی: باغ تاریخی شاهزاده در سال 1257 هجری خورشیدی، به دستور « عبدالحمید میرزای فرمانفرما»، حاکم وقت کرمان، در مساحتی بالغ بر 75000 متر، با معماری باغهای ایرانی و همچنین شیوهی تلفیقی در منطقهی ییلاقی ماهان ساخته شده است.
کسی را میشناسم که خانهاش را همچون تکیهی «امام حسین» درست کرده است. خودش میگوید: «هر وقت دلم بگیرد چادر امام حسین را میبرم بالا، چه ماه شعبان باشد یا رمضان و یا محرم.» هفت، هشت روزیست که چادر را علم کرده و روضهخوانی میکند. من هم چند روز پیش مهمان مجلسشان بودم. مجلسی که عمدهی شرکتکنندگانش بالای هفتاد سال سن دارند. از آنجا که «پیرمردان» یا کلا «سالخوردگان» را یک سوژهی بکر برای عکاسی میدانم، دست بکار شدم...

شهریور هم از راه رسید.
چشم به هم بزنی تابستان هم تمام شده.
پس فعلا دم را غنیمت شمار و بلالت را گاز بزن.
پس ازطی 65 کیلومتر از جادهی کرمان - رفسنجان، در میان کمربند سبزرنگ مزارع وسیع پسته، پا به روستایی میگذاری که نام زیبای «کبوترخان» سالهاست آن را زینت بخشیده است. جایی که رهگذاران این جاده را وادار میکند تا چند دقیقهای را توقف و نفسی تازه کنند. این رسمی است که قدمتی چندین ساله دارد. کافیست کمی تاخیر چاشنی سفرت کنی و گشتی در کبوترخان بزنی. برج و باروهای متعدد باران خورده، ساختمانهای قدیمی و خشتی زیبا، کاروانسرای شاهعباسی که درب آن با قفلی چند کیلویی غیرقابل عبور شده و یک یخدان در حال تخریب که مرغها و گوسفندها را همسایهی خود دارد، همه و همه حکایت از رونق این روستای قدیمی در گذشته دارد، حکایت از اقامتگاهی آباد و پناهی برای کاروانهای خستهی در کویر مانده.
اما اکنون از آن رونق و آبادی گذشته چیزی جز مشتی ساختمان مخروبه باقی نمانده است. ساختمانهایی که هیچ امیدی به ماندنشان تا چند سال آینده نیست. ساختمانهایی که به دست پرتوان نیاکانمان برای رفاه حال هموطنانمان ساخته شدهاند. در زمانی که هیچ وزارت رفاهی وجود نداشت. ساختمانهایی که اگر الان بخواهیم بسازیمشان باید سالها در انتظار بودجهی دولتی باشیم.
توضیح ویژه: با توجه به نظرات ارزشمند دو تن از دوستان عکس دوم را برداشتم و عکس دیگری از همان ساختمان یخدان را جایگزین کردم.

کاروانسرایی که درب آن قفل شده بود!

یکی از برجها با بادگیری زیبا

برج و بارو و ساختمانهای اطراف که در معرض تخریب شدید قرار گرفته اند
جمعه ۲۸تیر اولین سری از تورهای «عکاسی خلاق» توسط «موسسه همیار قلم» و همکاری «سازمان ملی جوانان»، با حضور ۳۵ عکاس و علاقه مند به عکاسی در ارگ قدیمی و آبشار شهر «راین»(Rayen)، از شهرهای استان کرمان، برگزار شد.








یکی از اولین گزارشهایم بود که در حوزهی جامعهی بام کویر چاپ شد. مصاحبه با «پیرمرد چراغساز». آن گزارش را با «امیرسام نگارستانی» کردم. «امیر حسینرضایی» هم عکسش را گرفت. بعد از هشت ماه امروز سری به «بازار میدان قلعه» زدم. پیرمرد در همان مغازه تاریک و دوداندودش نشسته بود. میان چراغهای قدیمی و از رده خارج شده.
این عکس مربوط به همان بازار میدان قلعه است که در حال حاضر تنها سهچهار مغازه در آن باز ماندهاند. درب سیاه مغازهی پیرمرد چراغساز است.
بالاخره نمایشگاه کاریکاتور با موضوع فوتبال هم از دیروز (پنجشنبه 20 تیر) در کرمان برپا شد. منم به طریقی در برگزاری این نمایشگاه دخیل بودم. به همین دلیل از حواشی این جشنواره که افتتاحیهی آن روز پنجشنبه و اختتامیهی آن هم همان روز پنجشنبه! برگزار شد، عکسهایی گرفتم. جالب اینکه بدلیل همزمانی مراسم اختتامیه با کلاس عکاسی از دیدن برنامههای شاد و «قشنگ، قشنگ» آن که همه را بر سر شوق آورده بود محروم شدم.
ضمنا تا پنجشنبه همین هفته میتوانید کاریکاتورها را در نگارخانهی «بوتیا» واقع در خیابان هزار و یکشب ببینید.
کف گالری، صبح روز نمایشگاه!

«صالح رزمحسینی» دبیر اجرایی جشنواره؛ از قیافهاش اینطور به نظر میآید که
مانند ... در گل مانده است!

واقعا کار را باید به کاردان سپرد

اجرای موسیقی سنتی زنده برای صندلیهای خالی

خانه مطبوعات کرمان یک دوره عکاسی مقدماتی به مربیگری آقای انجمشعاع برگزار کرده است. منم «دزدکی» در این دوره شرکت کردم و دزدکی هم چندتا عکس گرفتم! دیدنشان خالی از لطف نیست.





امان از این شاگردهای تنبل که ته کلاس می شینن و حوصله همه رو سر میارن!

در ده بالا خبری نیست؟ آری هست؛
کوپن رنج اعلام شده، کوپن شادی باطل...

حق انتشار این تصویر برای خود سنجاقک واقعا محفوظ است!