


میدانیم هستی. منتها به چه قیمتی؟ به قیمت خراب کردن دیوارهای شهر؟ اگر واقعا هستی عقده هایت را روی دیوارهای بیزبان شهر خالی نکن. بیا و مرد و مردانه صدایت را در گلویت بینداز و بگو که هستی!
این سند تاریخی رو یواشکی از دفتر یکی از دانشجویان کش رفتم!

این عکس گواهی بر این مدعاست که مردم استان کرمان، بخصوص شهرستان رفسنجان، آمادگی خود را برای رویارویی با هر نوع زلزله، تمام و کمال بدست آوردهاند و دیگر از زمینلرزه و پیشلرزه و پسلرزه حتی تب لرز هم هراسی ندارند.
یک کم فرهنگ آپارتمان نشینی داشته باشید تا این بنده خدا این همه اذیت نشه.
زرنگ بازی هم حدی داره!!!!
گویا فقط آقایان هستند که کوچهی مورد نظر را کثیف میکنند. البته از این آقایان هم بعید نیست!

بهتره که شعر بالا را درستتر بنویسم:
بیخیال جک؛
اگه نشی بیخیال، میخوری کتک...
منظور شاعر را در این شعر نفهمیدم اما خلاقیتش در استفاده از تکنینک شعر نو و القا کردن روح فیلمهای «وسترن» در آدم قابل تحسین است!
این شعر احتمالا ابیات دیگری هم داشته که افراد ناشناس آنها را قلم گرفتهاند. شاید هم خود شاعر خودسانسوری کرده است.

از امروز میخواهم بخش جدیدی را در «مفشو» افتتاح کنم. نام این بخش دیوارنوشتههاست. پدیدهی دیوار نویسی پدیدهای اجتماعی است. حتی گفته شده که اولین وبلاگ نویس یک دیوارنویس قهار بوده. گاهی روی دیوارهای شهر به جملاتی برمیخوریم که ناخودآگاه نظرمان را به خود جلب میکنند. این جملات میتوانند شامل آگهیهای تبلیغاتی و یا حتی شعارهای مرسوم در جامعه و یا جملات بزرگان باشند یا کلامی از سر دلتنگی.

خوب این هم یک جور ابراز عشق است! به نظر من این ابراز عشق فانتزی که توسط جوانی به نام «سعید» برای دخترخانمی به نام «سیما» صورت گرفته، قابل تحسین است چرا که سعید در حالیکه املای درست کلمات انگلیسی را نمیدانسته به این امید که سیما گذرش از شهر به این کوچهباغ باصفا بیفتد و ابراز عشقش را روی تن دیوار کاهگلی ببیند، آنرا نگاشته است.